معانی کلمه : کیسه
لغت نامه دهخدا
کیسة. [ ک َی ْ ی ِ س َ ] (اِخ ) نام دختر ابی کثیره . وی تابعیه است . (از منتهی الارب ).
کیسة. [ ک َی ْ ی ِ س َ ] (اِخ ) نام دختر ابی بکر نقیع. وی تابعیه است . (از منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
پارچهای که اطراف آن را دوخته و چیزی در آن بریزند؛ جیب.
〈 کیسهٴ صفرا: (زیستشناسی) کیسۀ گلابی شکل که در زیر کبد قرار دارد و صفرا در آن ذخیره میشود.
پارچه ای که اطراف آن را دوخته و چیزی در آن بریزند، جیب.
* کیسهٴ صفرا: (زیست شناسی ) کیسۀ گلابی شکل که در زیر کبد قرار دارد و صفرا در آن ذخیره می شود.
* کیسهٴ صفرا: (زیست شناسی ) کیسۀ گلابی شکل که در زیر کبد قرار دارد و صفرا در آن ذخیره می شود.
فرهنگ معین
(س ) (اِ. ) ۱ - پارچه ای که اطراف آن را دوخته باشند تا بتوان چیزی در آن ریخت . ۲ - جیب . ، ~ دوختن برای چیزی طمع کردن در آن چیز. ، از ~ی خلیفه بخشیدن کنایه از: از جیب دیگری یا به حساب دیگری بخشیدن . ،سر ~ را شل کردن کنایه از: پول خرج کردن .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
جیب
مال چه کسی است؟
/kisse/ مال چه کسی است؟
گویش اصفهانی
تکیه ای: kisa
طاری: kisa
طامه ای: kisa
طرقی: kisa
کشه ای: kisa
نطنزی: kisa
مترادف و متضاد
جیب
خرجین، کولهبار
۱. خرجین، کولهبار
۲. جیب
واژه نامه بختیاریکا
تالُو؛ دُلُو
کیسن
کیسن
