کیایی. ( حامص ) پادشاهی. ( فرهنگ فارسی معین ) : کارش آن بود کآن کیایی یافت از چنان پیشه پادشایی یافت.نظامی ( هفت پیکر ص 104 ).شام دیلم گله که چاکر توست مشکبو از کیایی در توست.نظامی ( هفت پیکر چ وحید ص 29 ). || حکومت. ولایت ( مطلقاً ). || بزرگی. سروری. ( فرهنگ فارسی معین ) : گویی از جان کسی حدیث کندچه کنم از کیایی آن دارم.انوری.مرا کاندر کیایی جز دلی نیست تو را بر دل از آن باری نباشد. انوری.فی الجم...
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] بزرگی. ۲. فرمانروایی.
فرهنگ معین
(حامص . ) ۱ - پادشاهی . ۲ - بزرگی ، سروری . ۳ - ولایت .
فرهنگ فارسی
شاعر و فیلسوف چین ( و . ۱۹۸ - ف . ۱۶۶ ق . م . ) وی یکی از نویسندگان و شعرای معروف زمان خود بود و کتابی بنام [ شین - شو ] از او باقی است . ۱ - پادشاهی . ۲ - حکومت ولایت ( مطلقا ) . ۳ - حکومت طبرستان ( خصوصا ) . ۴- بزرگی سروری .
دانشنامه عمومی
کیایی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان جاسک در استان هرمزگان ایران است.این روستا در دهستان گابریک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۹ نفر (۱۴خانوار) بوده است.wiki: فوتسال اهل جمهوری اسلامی ایرانwiki: کیایی (نام خانوادگی)...