کیاست. [ س َ ] ( ع اِمص ) زیرکی و تیزفهمی و هوشیاری. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). زیرکی ، و کسانی که به کاف فارسی خوانند محض غلط است چرا که لفظاً عربی است و در عربی کاف فارسی نمی آید. ( غیاث ) ( آنندراج ) : چه حال خرد و کفایت و کیاست تو معلوم است. ( کلیله و دمنه ). آنکه از ایشان به خرد منسوب بود و به کیاست موسوم بیرون رفت. ( کلیله و دمنه ). نظام الملک به رأی و کیاست... دشمن جان اوبود. (...
زیرکی، هوشیاری ( اسم ) ۱ - زیرکی تیز فهمی هوشیاری . ۲ - دانایی فراست : نظامالملک برای و کیاست .... دشمن جان او بود . ۳ - تمکن نفس است از استنباط ما هوا نفع ( آنچه که سودمند تر است ) برای شخصی که ادراک مصالح و مفلسد خود کند