Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کژدم

تلفظ بین المللی : /kˈaʒdom/ تلفظ :‌ [k'aZdom]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • کژدم خواره
  • کژدم زده
  • کژدم فسای
  • کژدم فسا
  • کژدم مزاج
  • کژدم 33
  • کژدم ایکس یک
  • کژدم دم پهن
  • کژدم دم پهن عربی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

کژدم. [ ک َ دُ ] ( اِ مرکب ) جانوری است گزنده و آن را به تازی عقرب خوانند و به کاف فارسی ( گژدم ) چنانکه گمان برند خطاست و به زاء عربی نیز درست است و عقرب را کژدم بدین سبب گویند که دمش کج می باشد. ( آنندراج ). جانوری است گزنده و آن را به عربی عقرب گویند. ( برهان ). حیوانی زهردار که در ممالک حاره زندگی می کند و سقرینوس نیز گویند و به تازی عقرب خوانند. ( ناظم الاطباء ). گژدم. ( حاشیه برهان چ معین )....

فرهنگ عمید

عقرب#NAME?

= عقرب

فرهنگ معین

( ~ . دُ ) (اِ. ) عقرب .

دانشنامه آزاد فارسی

کژدم (صورت فلکی)
رجوع شود به:عقرب (اختر شناسی)
wikijoo: کژدم

فرهنگ فارسی

برج هشتم از دوازده برج فلک .( اسم ) ۱ - جانوری است از شاخ. بند پاییان از رد. عنکبوتیان و از دست. شکم بند داران که دارا ی شکمی بند بند هستند . بدن این جانور دارا ی سه قطع. مشخص است : الف سر سینه که پهن است و بالغ بر ۱/۴ تن. حیوان را شامل میشود و در سطح پشتی آن ۳ تا ۶ زوج چشمها ی عدسی وجود دارد . یک زوج از چشمها از بقی. چشمها بزرگتر و در وسط سر سینه قرار دارند . در سطح شکمی سر سینه ۶ زوج زایده دیده ...

دانشنامه عمومی

ButhoideaChaeriloideaChactoideaIuroideaPseudochactoideaScorpionoideaSee classification for families.«عقرب». وب گاه بیابان ها و کویرهای ایران. دریافت شده در ۳ سپتامبر ۲۰۱۰.کژدم یا عقرب یا درازدم نام یکی از گونه های بندپایان رده عنکبوتیان است که دارای ۸ پا و نیشی با زهر کشنده می باشد. نیش عقرب در نوک دم آن قرار دارد. عقرب ها شب ها به آرامی به فعالیت های زیستی خود می پردازند و بیشتر در آب و هوایی گرم...

نقل قول

کژدم، جانوری است گزنده و زهردار از شاخه بندپایان، ازرده عنکبوتیان و از دسته شکم بندداران که در سرزمین های حاره زندگی می کند. آن را به عربی عقرب گویند.• «بدبختی، میتواند مانند کژدم در هر گوشه و کناری بخزد.» -> ژان پل• «و چون فرشته پنجم نواخت، ستاره ای را دیدم که بر زمین افتاده بود و کلید چاه هاویه بدو داده شد. و چاه هاویه را گشاد و دودی چون دود تنوری عظیم از چاه بالا آمد و آفتاب و هوا از دود چاه تا...

گویش مازنی

کژدم

/kazhdem/ کژدم

مترادف و متضاد

عقرب، کجدم

scorpion (اسم)
برج عقرب، عقرب، کژدم

واژه نامه بختیاریکا

گَژدین

کلمات مرتبط

  • کژدم خواره
  • کژدم زده
  • کژدم فسای
  • کژدم فسا
  • کژدم مزاج
  • کژدم 33
  • کژدم ایکس یک
  • کژدم دم پهن
  • کژدم دم پهن عربی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات