معانی کلمه : کچل
لغت نامه دهخدا
کچل . [ ک ُ چ َ ] (ص ) بدرفتار و خراب و این هندی است . (غیاث اللغات ).
فرهنگ عمید
مبتلا به کچلی، دغسر.
فرهنگ معین
(کَ چَ ) (ص . ) ۱ - بی مو، طاس . ۲ - کسی که سرش زخم های چرکی دارد.
فرهنگ فارسی
کسی که موهای سرش دراثربیماری کچلی ریخته باشد، کل ودغسرهم گفته شده
( صفت ) پایمال کوفته : [ از چل چل تو پای من زار شد کچل من خود نمی چلم تو اگر میچلی بچل ] . ( امیر خسرو )
بد رفتار و خراب
( صفت ) پایمال کوفته : [ از چل چل تو پای من زار شد کچل من خود نمی چلم تو اگر میچلی بچل ] . ( امیر خسرو )
بد رفتار و خراب
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
گاو سیاه رنگ با پیشانی سفید
کرچال – دستگاه بافندگی قدیمی
۱تکه ای از چوب که از تنه ی درخت یا کنده ای برداشته شود ۲دندان ...
/kachel/ کرچال – دستگاه بافندگی قدیمی & تکه ای از چوب که از تنه ی درخت یا کنده ای برداشته شود - دندان & گاو سیاه رنگ با پیشانی سفید
مترادف و متضاد
بیمو، طاس، کرک، کل
bald (صفت)
برهنه، طاس، عریان، کچل، بی مو، کل، بی لطف، بی ملاحت
واژه نامه بختیاریکا
خِت ( ختلو )
