( مصدر ) ۱ - آهنگ دادن ساز ها میزان کردن آلات موسیقی . ۲ - منظم کردن حرکات دستگاه ساعت بوسیل. پیچاندن فنر مخصوص . ۳ - بانگ زدن ( در زبان هروی مستعمل بود ) : وی میگفتی که بخیابان هری کوک کنم یعنی بانگ زنم ... . ۴ - متغیر ساختن عصبانی کردن . ۵ - تحریک کردن وادار کردن بعملی : او را کوک کردند برود کشتی بگیرد . ۶ - بر سر حرف آوردن .