معانی کلمه : کوچک
لغت نامه دهخدا
کوچک . [ چ ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان لاشار که در بخش بمپور شهرستان ایرانشهر واقع است و 250 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
فرهنگ عمید
۱. دارای جسم یا اندازۀ اندک: دست های کوچک.
۲. (اسم، صفت ) آن که سنش کم است، خردسال.
۳. [مجاز] دارای مقام پایین.
۴. [مجاز] بی ارزش، پست: آدم کوچک و کوته بینی بود.
۵. [مجاز] صفتی که شخص هنگام تواضع به خود می دهد، مطیع: من کوچک شما هستم.
۲. (اسم، صفت ) آن که سنش کم است، خردسال.
۳. [مجاز] دارای مقام پایین.
۴. [مجاز] بی ارزش، پست: آدم کوچک و کوته بینی بود.
۵. [مجاز] صفتی که شخص هنگام تواضع به خود می دهد، مطیع: من کوچک شما هستم.
فرهنگ معین
(چَ ) (ص . ) خرد.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱سفت ۲گردوی سخت پوست
/koochek/ سفت - گردوی سخت پوست
فرهنگ اسم ها
اسم: کوچک (پسر) (فارسی)
معنی: دارای حجم اندک، ریز، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی، لقب اردشیر پسر شیرویه پادشاه ساسانی
معنی: دارای حجم اندک، ریز، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی، لقب اردشیر پسر شیرویه پادشاه ساسانی
گویش اصفهانی
تکیه ای: kasla
طاری: kas
طامه ای: kesle
طرقی: kas
کشه ای: kas
نطنزی: kesle
مترادف و متضاد
کمحجم
پست، حقیر
اندک، قلیل
صغیر، کمجثه
بچه، خرد، خردسال، طفل
تنگ، محقر ≠ بزرگ، پهن، عریض، فراخ، وسیع
۱. تنگ، محقر
۲. بچه، خرد، خردسال، طفل
۳. صغیر، کمجثه
۴. پست، حقیر
۵. اندک، قلیل
۶. کمحجم ≠ بزرگ، پهن، عریض، فراخ، وسیع
واژه نامه بختیاریکا
( کَوچَک ) کُخ
بِی؛ پِندلِه؛ پِندلاکه؛ جمول؛ ساوا؛ کچیر؛ کُزُل؛ لاوری ( لاواری ) ؛ رِزِل ( رزلک ) ؛ رزله؛ ریوَر؛ زیر آربیزی؛ چِنجاله؛ پندلاکه
بِی؛ پِندلِه؛ پِندلاکه؛ جمول؛ ساوا؛ کچیر؛ کُزُل؛ لاوری ( لاواری ) ؛ رِزِل ( رزلک ) ؛ رزله؛ ریوَر؛ زیر آربیزی؛ چِنجاله؛ پندلاکه
