معانی کلمه : کون جنبان
لغت نامه دهخدا
کون جنبان. [ جُم ْ ] ( نف مرکب ) رقاص و مسخره.( آنندراج ). کون جنباننده. کسی که در حال رقص نشستنگاه خود را حرکت دهد. ( فرهنگ فارسی معین ) :
ز نی آموز در صحرا سماع بیخودی کردن
کمانچه وار باشی چند کون جنبان محفلها.|| ( ق مرکب ) رقص کنان. ( ناظم الاطباء ).
ز نی آموز در صحرا سماع بیخودی کردن
کمانچه وار باشی چند کون جنبان محفلها.|| ( ق مرکب ) رقص کنان. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که در حال رقص نشستگاه خود را حرکت دهد .
