معانی کلمه : کوت
لغت نامه دهخدا
کوت . (موصول + ضمیر + ضمیر) که + او + ت ضمیر متصل ؛ مخفف که او ترا. (ناظم الاطباء).
کوت . [ ک َ / کُو ] (اِ) کفل و سرین آدمی را گویند. (برهان ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). گوت . (برهان ). و رجوع به گوت شود.
فرهنگ عمید
تودۀ چیزی: کوت گندم، کوت سنگ.
فرهنگ معین
(اِ.) کفل و سرین آدمی .
[ هند. ] (اِ.) قلعه ، حصار.
(اِ.) 1 - کود. 2 - مجموع ، انباشته .
(اِ.) یکی از پنج سهمی که برحسب سنت مبنای تقسیم محصول به شمار می رود.
(اِ. ) کفل و سرین آدمی .
(اِ. ) ۱ - کود. ۲ - مجموع ، انباشته .
[ هند. ] (اِ. ) قلعه ، حصار.
(اِ. ) یکی از پنج سهمی که برحسب سنت مبنای تقسیم محصول به شمار می رود.
(اِ. ) ۱ - کود. ۲ - مجموع ، انباشته .
[ هند. ] (اِ. ) قلعه ، حصار.
(اِ. ) یکی از پنج سهمی که برحسب سنت مبنای تقسیم محصول به شمار می رود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
توده چیزی مثل کوت گندم وکوت سنگ یاچیزدیگر
( اسم ) قلعه حصار : بجزیر. هرمز راه یافته کوت که عبارت از قلعه است ترتیب داده مسکن گرفتند .
مخفف که او ترا
( اسم ) قلعه حصار : بجزیر. هرمز راه یافته کوت که عبارت از قلعه است ترتیب داده مسکن گرفتند .
مخفف که او ترا
دانشنامه عمومی
سوراخی که آن طرفش معلوم نیست و نور از آن رد نمی شود.
سوراخی که ان طرف ان معلوم نیست و نور از ان رد نمیشود.
گویش مازنی
ذخیره – انباشته شده – روی هم انباشته شده
/koot/ ذخیره – انباشته شده – روی هم انباشته شده
فرهنگ اسم ها
اسم: کوت (پسر) (فارسی)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر هزاره سرداران رومی و از یاران خسروپرویز پادشاه ساسانی
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر هزاره سرداران رومی و از یاران خسروپرویز پادشاه ساسانی
گویش بختیاری
کود.
