کوب . (اِخ ) قومی در افریقای شمالی که در نزدیک مصر سکونت داشتند. (قاموس کتاب مقدس ).
کوب . (اِ) مقدار سه رطل . (مفاتیح العلوم از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). وزنی معادل سه رطل . (یادداشت ایضاً).
۱. = کوزه
۲. جام.
۱. = کوبیدن
۲. کوبنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آهنکوب، برنجکوب، پایکوب.
۳. کوبیده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): سرکوب، طلاکوب.
۴. (اسم مصدر) [قدیمی] آسیب؛ صدمه.
〈 کوب خوردن: (مصدر لازم) [قدیمی] صدمه خوردن؛ آسیب خوردن؛ کوفته شدن.
بوریا حصیر
زدن، ضربت، کوبیدن
۱. زدن، ضربت، کوبیدن
۲. بوریا