معانی کلمه : که اندام
لغت نامه دهخدا
که اندام. [ ک ُه ْ اَ ] ( ص مرکب )کوه پیکر. که اندامی بزرگ چون کوه دارد :
که اندام و مه تازش و چرخ گرد
زمین کوب و دریابر و ره نورد.
که اندام و مه تازش و چرخ گرد
زمین کوب و دریابر و ره نورد.
فرهنگ فارسی
کوه پیکر ٠ که اندامی بزرگ چون کوه دارد ٠
کلمات مرتبط
- کسی که از فرط چاقی اندام هایش انچنان نمایش نداشته باشد
- کاری که با بیل انجام میدهند
- کاری که با سهولت انجام شود
- پول یا مساعدت کالایی که به شخص داغدیده جهت انجام مراسم عزا کمک می شود
- شخصی یا اقدامی که با اعتراض و نارضایتی مردم را به خود دیده است
- پایان فصل سرما که در ان اقدام به دراوردن پوشش میکنند
- کار مقدماتی که باعث انجام یا بوجود امدن کار بزگتری شود
- هر کاری که دوست داری انجام بده
- کاری که تا کنون کسی انجام نداده
