معانی کلمه : کهن
لغت نامه دهخدا
کهن . [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان خنامان است که در شهرستان رفسنجان واقع است و 111 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
فرهنگ عمید
۱. کهنه، دیرین، دیرینه، قدیم.
۲. [قدیمی] بزرگ.
۲. [قدیمی] بزرگ.
فرهنگ معین
(کُ هَ ) [ په . ] (ص . ) کهنه ، قدیمی .
فرهنگ فارسی
قدیمی، سالخورده
کهنه، دیرین، دیرینه، قدیم، بزرگ
( صفت ) ۱ - پیر سالدیده مقابل کودک جوان . ۲ - دیرینه قدیم مقابل نو تازه : گفتند : یا رسول الله . شرک کهن کدامست ۳ ? - کار کرده فرسوده : کتابی کهن . ۴ - گاه برای تعظیم چیزی و رساندن مهارت کسی استعمال کنند : کهن دزد کهن قصه خوان .
قنات و امروز نیز در کرمان به همین معنی متداول است ٠
( صفت ) ۱ - پیر سالدیده مقابل کودک جوان . ۲ - دیرینه قدیم مقابل نو تازه : گفتند : یا رسول الله . شرک کهن کدامست ۳ ? - کار کرده فرسوده : کتابی کهن . ۴ - گاه برای تعظیم چیزی و رساندن مهارت کسی استعمال کنند : کهن دزد کهن قصه خوان .
قنات و امروز نیز در کرمان به همین معنی متداول است ٠
دانشنامه عمومی
پیر، سالخورده.
گویش مازنی
بز چهارساله که اخته شده باشد
/kehen/ بز چهارساله که اخته شده باشد
جملات نمونه
انگلیسی کهن
old English
کهنترین درخت این جنگل
the oldest tree in this forest
رسمهای کهن مردم ایران
Persian people's ancient customs
مترادف و متضاد
باستانی، باستان، دیرینه، قدیم، کنانه، کهنه ≠ جدید، نو
