کنگاج . [ ک َ ] (اِ) سرطان و خرچنگ .(برهان ). سرطان . (ناظم الاطباء) (از بحر الجواهر).
کنگاج. [ ک ِ / ک َ ] ( ترکی - مغولی ، اِ ) مشورت باشد یعنی به واسطه کاری و مهمی با شخصی صلاح بینند و مشورت کنند. ( برهان ). به معنی کنگاش. به عربی مشورت گویند. ( فرهنگ رشیدی ). صلاح و پند و نصیحت و مشورت و تدبیر. ( ناظم الاطباء ). کَنگاش. و رجوع به کنگاش شود : حسام الدین...