معانی کلمه : کندی
لغت نامه دهخدا
کندی . [ ک ُ ] (ص نسبی ) منسوب است به کند، از قراء سمرقند. (لباب الانساب ) (الانساب سمعانی ).
کندی . [ ک ِ ] (ص نسبی ) منسوب به کندة که از قبایل مشهور یمن باشد. (لباب الانساب ) (الانساب سمعانی ).
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ تندی] کند بودن.
۲. آهستگی.
۳. [مقابلِ تیزی] کند بودن.
۲. آهستگی.
۳. [مقابلِ تیزی] کند بودن.
فرهنگ معین
(کُ) (اِ.) = کندا: دلیری ، شجاعت .
(کُ دِ) (حامص .) 1 - حماقت ، سستی . 2 - تنگدستی ، فقر.
(کُ دِ ) (حامص . ) ۱ - حماقت ، سستی . ۲ - تنگدستی ، فقر.
(کُ ) (اِ. ) = کندا: دلیری ، شجاعت .
(کُ ) (اِ. ) = کندا: دلیری ، شجاعت .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
در آیین زردشتی دیوی است مست بی آنکه شراب بنوشد .
( اسم ) دلیری شجاعت : خصم را پا در رکاب تو ز اسب اندر فکند بس که در میدان کندی اسب بر خصم افکنی . ( سوزنی )
منسوب به کنده که از قبایل مشهور یمن باشد.
( اسم ) دلیری شجاعت : خصم را پا در رکاب تو ز اسب اندر فکند بس که در میدان کندی اسب بر خصم افکنی . ( سوزنی )
منسوب به کنده که از قبایل مشهور یمن باشد.
دانشنامه عمومی
آوندی است تنورمانند که برای نگهداری گندم و جو به کار می رود
گویش مازنی
انبار و سیلوی چوبی
/kandi/ انبار و سیلوی چوبی
مترادف و متضاد
دلیری، شجاعت
آهستگی، بطو، تانی، فترت ≠ تند، تیزی
۱. آهستگی، بطو، تانی، فترت
۲. دلیری، شجاعت ≠ تند، تیزی
