معانی کلمه : کندو
لغت نامه دهخدا
کندو. [ ک ُ ] (اِ) غول بیابانی . (برهان ). غول . (مهذب الاسماء). دیو جنگلی . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
لانۀ زنبور عسل به شکل خانه های شش گوشۀ منظم، شان
فرهنگ معین
(کَ ) (اِ. ) ۱ - خانة زنبور عسل . ۲ - ظرف بزرگِ گلی که در آن غله ریزند.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
کندو (فیلم). کندو (فیلم) فیلم ایرانی به کارگردانی فریدون گله و محصول ۱۳۵۴ است.
•
•
wikiquote: کندو_(فیلم)
گویش مازنی
زالو
انبار استوانه ای شکل گندم،جو و شالی ۲زالو
/kandoo/ انبار استوانه ای شکل گندم، جو و شالی - زالو & زالو
مترادف و متضاد
hive (اسم)
کندو، مرکز تجمع، جای کار وپر قیل وقال
apiary (اسم)
کندوی عسل، کندو
beehive (اسم)
کندوی عسل، کندو، جای شلوغ و پرفعالیت
واژه نامه بختیاریکا
گنجلُو
