Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کندو

تلفظ بین المللی : /kˈanduː/ تلفظ :‌ [k'andu:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • کندو کو
  • کندو کوب
  • کندو داکوتای شمالی
  • در کندو جمع کردن
  • کوز کندو
  • انار کندو
  • اندیس چاه کندو
  • خوشه کندو
  • فرودگاه شهری کندو
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

کندو. [ ک ُ ] (اِ) غول بیابانی . (برهان ). غول . (مهذب الاسماء). دیو جنگلی . (ناظم الاطباء).

کندو. [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان خرم رود است که در شهرستان تویسرکان واقع است و 553 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5)....

فرهنگ عمید

لانۀ زنبور عسل به شکل خانه های شش گوشۀ منظم، شان

فرهنگ معین

(کَ ) (اِ. ) ۱ - خانة زنبور عسل . ۲ - ظرف بزرگِ گلی که در آن غله ریزند.

فرهنگ فارسی

در آیین زردشتی دیوی است مست بی آنکه شراب بنوشد .خانه زنبورعسل، جائی که ازتکه های حصیریاچوب برای زنبورهای عسل درست میکنندکه در آن عسل فراهم کنند، شان هم میگویند۱ - ( اسم ) ظرفی گلین مانند خمی بزرگ که آنرا پر از غله کنند کندوج : از تو دارم هر چه در خانه خنور وز تو دارم نیز گندم در کنور . ( رودکی ) ۲ - ظرفی یا جعبه ای چوبین یا حصیری که برای نگهداری زنبور های عسل و عسل گرفتن از آنها سازند . یا نیلگون ...

دانشنامه عمومی

کندو مجموعه ای از حفره های شش ضلعی از جنس موم است که به وسیله زنبور عسل ساخته می شود و محل نگاه داری لاروها و ذخیره سازی عسل و گرده است.زنبورزنبور عسلwiki: استان سیستان و بلوچستان ایران است.wiki: دهستان لوتک بخش مرکزی شهرستان هامون استان سیستان و بلوچستان ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این روستا ۲۳۳ نفر (در ۴۹ خانوار) بوده است.wiki: کندو (هامون)کِن دو (به ژاپنی: 剣道 ...

نقل قول

کندو (فیلم). کندو (فیلم) فیلم ایرانی به کارگردانی فریدون گله و محصول ۱۳۵۴ است.
•
wikiquote: کندو_(فیلم)

گویش مازنی

زالو

انبار استوانه ای شکل گندم،جو و شالی ۲زالو

/kandoo/ انبار استوانه ای شکل گندم، جو و شالی - زالو & زالو

مترادف و متضاد

hive (اسم)
کندو، مرکز تجمع، جای کار وپر قیل وقال

apiary (اسم)
کندوی عسل، کندو

beehive (اسم)
کندوی عسل، کندو، جای شلوغ و پرفعالیت

واژه نامه بختیاریکا

گنجلُو

کلمات مرتبط

  • کندو کو
  • کندو کوب
  • کندو داکوتای شمالی
  • در کندو جمع کردن
  • کوز کندو
  • انار کندو
  • اندیس چاه کندو
  • خوشه کندو
  • فرودگاه شهری کندو
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات