کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه کندنه | کلماتور
معانی کلمه : کندنه
تلفظ بین المللی :
/kandˈaneː/
تلفظ :
[kand'ane:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
رقیق کننده
روایت کننده
روغن مات کننده
ریش کندن
زلال کننده
زمین کنده
ژن تنظیم کننده
ستم کننده
اندام دایمی کننده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
کندنه. [ ک ُ ن ِه ْ ] ( نف مرکب ) از: کُند ( کنده ) + نه ( مخفف نهنده ). که کند ( پای بند ) نهد. پای بندنهنده.که کنده بر پای نهد تا مانع فرار گردد :
میل کش چشم خیالات شو
کندنه پای خرابات شو.
نظامی.
رجوع به کند شود.
فرهنگ فارسی
پای بند نهنده . که کنده برپای نهد تا مانع فرار گردد.
کلمات مرتبط
رقیق کننده
روایت کننده
روغن مات کننده
ریش کندن
زلال کننده
زمین کنده
ژن تنظیم کننده
ستم کننده
اندام دایمی کننده
نظرات