معانی کلمه : کن
لغت نامه دهخدا
کن . [ ک َ ] (اِ) درخت . || جای درختناک و انبوه از درخت . || نیزه ٔ ماهیگیری . || چنگال ماهیگیری . (اشتینگاس ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. باش.
۲. (اسم) [مجاز] عالَم وجود.
۱. = کردن
۲. کُننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): کارکُن، بازیکن.
۱. = کندن
۲. کَنَنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): خارکن، چاهکن، کوهکن.
۳. محل درآوردن (در ترکیب با کلمۀ دیگر): کفشکن، رختکن.
۴. کندهشده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): ریشهکن.
فرهنگ معین
(کِ ) (اِ. ) بخیه ، بخیه ای که به لباس یا چیز دیگر زنند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - بخشی است از شهرستان تهران واقع در ۱۴ کیلومتری شمال باختر تهران دامنه و سردسیر دارای حدود ۳۵٠٠٠ تن سکنه محصول انجیر غله و صیفی . ۲ - قصبه مرکز بخش کن واقع در ۱۴ کیلومتری تهران دامنه و سردسیر دارای ۵۲٠۶ تن سکنه .
( فعل ) دوم شخص مفرد از امر حاضر از کردن .
پوشش هر چیزی و پرده آن . پوشش یا سرای و خانه
( فعل ) دوم شخص مفرد از امر حاضر از کردن .
پوشش هر چیزی و پرده آن . پوشش یا سرای و خانه
دانشنامه عمومی
(لکی) kon، تپه.
نقل قول
گویش مازنی
کند،که وسیله ی ماهیگیری است
۱مکان کنده کاری شده ۲کی؟ – چه کسی؟
/ken/ کند، که وسیله ی ماهیگیری است & مکان کنده کاری شده - کی؟ – چه کسی؟
