کم زن. [ ک َ زَ ] ( نف مرکب ) شخصی که خود را و کمالات خود را عظمی ندهد و سهل انگارد. ( برهان ) ( آنندراج ). آنکه خود و کمالات خود را وقعی و عظمی ندهد و سهل انگارد. ( ناظم الاطباء ). فروتن و متواضع. آنکه خود یا دیگری را کم انگارد : اگر مردان عالم کم زنانندترا زان کم زدن آخر کمی کو.سنائی.عاشقان را ز صبح و شام چه رنگ کم زن عشق باش و گو کم صبح.خاقانی.کم سخن گوییم و گر گوییم کم کس پی بردباده افزون کن ک...
فرهنگ عمید
۱. سهل انگار. ۲. بی دولت، بی اقبال: با دو سه کم زن مشو آرام گیر / مقبل ایام شو و کام گیر (نظامی ۱: ۸۲ ). ۳. کسی که در قمار همیشه می بازد.
فرهنگ معین
( ~ . زَ ) (ص فا. ) ۱ - کسی که در قمار همیشه می بازد.۲ - بی دولت ، بی اقبال ، سهل - انگار. ۳ - پست کننده .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - کسی که به خود و کمالات خویش اهمیتی ندهد و آنها را سهل انگارد . ۲ - کسی که پیوسته در قمار نقش کم زند : ( از کم زنان دعوی مهر. عجز باز نچینم ) ۳ - بی دولت کم بخت .