معانی کلمه : کمی
لغت نامه دهخدا
کمی . [ ک َم ْ می ] (ص نسبی ) چندی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).منسوب به کَم ّ. (ناظم الاطباء). و رجوع به کم شود.
فرهنگ عمید
کمین۱#NAME?
۱. کم بودن: کمی درآمد.
۲. (قید) به مقدار کم؛ اندکی.
۳. [قدیمی، مجاز] پَستی؛ فرومایگی؛ حقارت.
۴. [قدیمی] نقصان؛ کاستی.
۱. کم بودن: کمی درآمد.
۲. (قید ) به مقدار کم، اندکی.
۳. [قدیمی، مجاز] پَستی، فرومایگی، حقارت.
۴. [قدیمی] نقصان، کاستی.
= کمین۱
۲. (قید ) به مقدار کم، اندکی.
۳. [قدیمی، مجاز] پَستی، فرومایگی، حقارت.
۴. [قدیمی] نقصان، کاستی.
= کمین۱
فرهنگ معین
(کَ یّ ) [ ع . ] (ص . ) مرد با سلاح ، دلاور مسلح ، ج . کماة (کمات ).
دانشنامه آزاد فارسی
کُمی
رجوع شود به:گیپا
رجوع شود به:گیپا
wikijoo: کمی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
قلت، کسری، نقصان
اندکی، قدری، لختی ≠ تعدد، کثرت
۱. اندکی، قدری، لختی
۲. قلت، کسری، نقصان ≠ تعدد، کثرت
