معانی کلمه : کمک
لغت نامه دهخدا
کمک . [ ک َ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان شهرکی است که در بخش شیب آب شهرستان زابل واقع است و 1650 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
فرهنگ عمید
اندک.
یاری؛ مدد؛ همراهی.
اندک.
یاری، مدد، همراهی.
یاری، مدد، همراهی.
فرهنگ معین
(کُ مَ ) [ تر. ] ۱ - (اِ. ) مدد، یاری ، کومک نیز به همین معنی است . ۲ - (ص . ) آن که همکاری می کند. ۳ - دستیار، همراه .
فرهنگ فارسی
گزینهای که مجموعهای از اطلاعات کمکی را به صورتهای گوناگون در اختیار کاربر بگذارد
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
مقدار کم
/kamek/ مقدار کم
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
( کَمَک ) از ابزار برداشت محصول
دَست کمکی؛ هَیاری
دَست کمکی؛ هَیاری
فرهنگستان زبان و ادب
{help} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] گزینه ای که مجموعه ای از اطلاعات کمکی را به صورت های گوناگون در اختیار کاربر بگذارد
