معانی کلمه : کمونی
لغت نامه دهخدا
کمونی . [ ک َم ْ مو ] (ص نسبی ) منسوب به کَمّون . (ناظم الاطباء).
کمونی . [ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به بنی کمونه است . (از انساب سمعانی ).
کمونی . [ ک َم ْ مو ] (اِ) زیره . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کمون شود.
فرهنگ فارسی
زیره
منسوب به بنی کمونه است .
منسوب به بنی کمونه است .
