معانی کلمه : کمون
لغت نامه دهخدا
کمون . [ ک َ ] (ع ص ) ناقة کمون ؛ ناقه ای که آبستنی خود پنهان دارد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). ماده شتری که آبستنی خود پنهان دارد. (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
زیره.
ویژگی جامعهای که در آن هیچکس مالک چیزی نیست و همه در آنچه دارند، شریک هستند.
۱. پنهان شدن؛ پوشیده شدن؛ مخفی شدن.
۲. در نهان بودن.
۳. (اسم) (پزشکی) دورۀ نهفتگی بیماری؛ فاصلۀ بین ورود عامل بیماریزا به بدن و نمایان شدن نخستین علائم بیماری.
فرهنگ معین
(کَ مُّ) [ ع . ] (اِ.) زیره .
(کُ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) پنهان داشتن . 2 - (اِمص .) پوشیدگی ، نهفتگی .
(کُ مُ) [ فر. ] (ص .) عمومی ، مشترک ، جامعه ای که همة افراد آن در همة دارایی ها شریکند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
پنهان شدن، پوشیده شدن، مخفی شدن، درنهان بودن
( اسم ) بخشی از تقسیمات کشوری فرانسه و آن معادل بلوک و بخش است .
ناقه کمون ناقه که آبستنی خود پنهان دارد . ماده شتری که آبستنی خود پنهان دارد .
( اسم ) بخشی از تقسیمات کشوری فرانسه و آن معادل بلوک و بخش است .
ناقه کمون ناقه که آبستنی خود پنهان دارد . ماده شتری که آبستنی خود پنهان دارد .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
dormancy (اسم)
رکود، کمون، نهفتگی
