کمل . [ ک َ م َ ] (اِ) کُلَش .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کلش شود.
کمل . [ ک َم َ ] (ع ص ) تمام . یقال : اعطاء المال کملاً؛ ای کاملاًو کذا اعطه کملاً. (منتهی الارب ). تمام . (آنندراج ). تمام و کامل . (ناظم الاطباء). کامل . (اقرب الموارد).
کاه
متمکن – سرمایه دار
متنفر – ناراحت – دلگیر
کاه شالی – ساقه ی شالی درو شده جهت خوراک چهارپایان
کاه