کماسه . [ ک ُ س َ / س ِ ] (اِخ ) نام کوهی است به ولایت خراسان . (برهان ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
کماسه . [ ک ُ س َ / س ِ ] (ص ، اِ) کاریزکن و چاه جوی را گویند. (برهان ). کاریز کن . (آنندراج ). کاریز کن و چاخو. (ناظم الاطباء). جهانگیری نیز در این معنی گویند: «کاریز کن باشد و آن را کمانه نیز گویند» و به این ...
فرهنگ عمید
کاسۀ گدایی: در دست کماسه و بدره ها / گردیده و جمع کرده زرها (طیان: شاعران بی دیوان: ۳۱۱ ).
فرهنگ فارسی
۱ - ۱ - کماس ۲ : ( در دست کماسه و بدر ها گردیده ( آورده ) و جمع کرده زرها ) . ( طیان )