معانی کلمه : کماد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(کِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - درد شکم . ۲ - پارچه ای که گرم کنند و بر عضو دردناک نهند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - درد شکم . ۲ - پارچه ای که گرم کنند و بر عضو درد ناک نهند .
مترادف و متضاد
minor (صفت)
کوچکتر، خرد، خردسال، محزون، پایین رتبه، صغیر، اصغر، کمتر، صغری، کماد
