کلیک . [ ک ِ ] (ص ) احول باشد. (برهان ).و رجوع به کَلیک شود. || (اِ) بمعنی انگشت کوچک بود که به عربی خنصر گویند. (برهان ). انگشت کهین . (آنندراج ). کلک . کلیچک . کلیکک . (فرهنگ فارسی معین ). کالوچ . خردک . خنصر. انگشت خردک . انگشتک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
جغد#NAME?
انگشت کوچک دست یا پا.
کجچشم؛ چپچشم؛ احول؛ لوچ؛ کلاژ.
(کِ) (ص .) لوچ ، احول .
(کَ) (اِ.) = کلک : جغد.
( ~ . ) (اِ.) انگشت کوچک دست یا پا.
ک لیک:kilik:یک بند انگشت
(رایانه و اینترنت) اشاره، یا ضربه ای آهسته به دکمه های موشواره (موس) رایانه؛ (اصطلاح جدید) پافشاری و اصرار بر شخصی یا امری بیش از حد
نوعی نسترن وحشی – بوته ی گل سگک
نام محلی است در نزدیکی دهکده ی جیسا از لنگا واقع در منطقه ...
تلیک