کلی . [ ک ُل ْ لی ] (اِخ ) دهی از دهستان چهاردانگه است که در بخش هوراند شهرستان اهر واقع است و 274تن سکنه دارد. (ازفرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
دف؛ دایره.
جذام؛ خوره.
کَل بودن؛ کچلی.
روستایی؛ دهنشین.
۱. هرچیز دارای عمومیت؛ عمومی.
۲. تام؛ تمام؛ کامل.
۳. [مقابلِ جزئی] خیلی؛ بسیار؛ زیاد.
۴. (قید) [قدیمی] تماماً.
(کُ لِ) (ص نسب .) 1 - روستایی . 2 - جذام ، خوره .
(کُ لّ یّ) [ ع . ] (ص نسب .) 1 - منسوب به کل ، هر چیز که عمومیت داشته باشد، عمومی . 2 - در فارسی : عمده ، زیاد.
(کُ) (اِ.) = کولی : نوعی ماهی کوچک استخوانی و پر گوشت که در مرداب انزلی و بحر خزر فراوان است و آن را در حوض ها نگهداری کنند، رضراضی .
کلید،قفل کوچک در
۱لانه ی مرغ ۲کنام جانوران
۱صدا،فریاد ۲دو سو عرضی جعبه
بسیار، خیلی، زیاد ≠ جزیی
عام، عمومی، همگانی، همگانی
۱. بسیار، خیلی، زیاد
۲. عام، عمومی، همگانی، همگانی ≠ جزیی
بسیار، همادی، هم هگیر، فراگیر