کله داری. [ ک ُ ل َه ْ ] ( حامص مرکب ) بمعنی پادشاهی باشد. ( برهان ). پادشاهی و سلطنت. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ) : ترا میان سران کی رسد کله داری ز خون حلق تو خاکی نگشته لعل قبا.خاقانی.نه آن شد کله داری پادشاه که دارد به گنجینه در صد کلاه.نظامی.کله داری آن شدکه بر هر سری نهد هر زمان از کلاه افسری.نظامی.آمدند از ره شکرباری کرده زیر قصب کله داری.نظامی.و رجوع به کلاه داری شود. || کنایه از ...