معانی کلمه : کلن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پنبۀ زده شده که آن را برای ریسیدن، گلوله کرده باشند، گلوله، غنده.
فرهنگ معین
(کُ لَ ) (اِ. ) پنبة زده شده که آن را برای ریسیدن گلوله کرده باشند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
کَلِن - بزرگ
گویش مازنی
قفل در چوبی که از داخل بسته می شد – کلون در
۱نان برنجی – نانی که زیر خاکستر گرم می پزند ۲گوسفند ماده ...
۱خاکستر سبک ۲دودی که به هنگام روشن کردن بخاری از آن برخیزد ...
