درشت؛ ستبر.
منقار پرنده.
۱. زن خدمتکار.
۲. [قدیمی] مشقت؛ سختی؛ رنج و زحمت.
(کُ فَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - مشقت ، رنج ، زحمت ، سختی . 2 - خدمتکار زن ، کنیز.
(کُ لُ) (ص .) ستبر، ضخیم . ؛ ~ بار کسی کردن سخنان تلخ و زننده به او گفتن .
تکیه ای: koloft / zomoxt
طاری: koloft
طامه ای: koloft
طرقی: koloft
کشه ای: koloft
نطنزی: koloft
درشت، ضخیم، ناهموار
رنج، سختی، محنت، مشقت
پیشخدمت، خادمه، مستخدمه ≠ نوکر
خشن، ستبر، ضخیم، گنده ≠ باریک، کمحجم، کمقطر، لطیف، نازک
۱. پیشخدمت، خادمه، مستخدمه
۲. رنج، سختی، محنت، مشقت ≠ نوکر
۱. خشن، ستبر، ضخیم، گنده
۲. درشت، ضخیم، ناهموار ≠ باریک، کمحجم، کمقطر، لطیف، نازک