معانی کلمه : کلبه
لغت نامه دهخدا
کلبة.[ ک َ ل ِ ب َ ] (ع اِ) درختی است خاردار. || (ص ) ارض کلبه ، زمین که گیاهش از بی آبی خشک و همچو خار گردیده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مونث کَلِب . (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. خانۀ کوچک، خانه.
۲. خانۀ روستایی.
۳. [قدیمی] دکان.
۲. خانۀ روستایی.
۳. [قدیمی] دکان.
فرهنگ معین
(کُ بَ یا بِ ) (اِ. ) خانة کوچک ، کومه .
فرهنگ فارسی
بنایی یکطبقه، با سازۀ سبک و بام سفالین یا پوشالی، که گاه ایوان و اتاق زیرسقفی دارد متـ . بنگالو
دانشنامه عمومی
تشتی که از سرگین گاو ساخته میشد که دران شلتوک خشک می کردند
مترادف و متضاد
آشیان، آلونک، زاغه، عریش، کاشانه، کوخ، کومه، لانه ≠ صرح، قصر، کاخ
فرهنگستان زبان و ادب
{bungalow} [گردشگری و جهانگردی] بنایی یک طبقه، با سازۀ سبک و بام سفالین یا پوشالی، که گاه ایوان و اتاق زیرسقفی دارد
متـ . بنگالو
