کلاژه. [ ک َ ژَ / ژ ] ( ص ) کاج. ( فرهنگ جهانگیری ). لوچ و کاج و احول. ( برهان ) ( ازناظم الاطباء ). کلاژ. ( آنندراج ). کلاژ، کلاز. ( حاشیه برهان چ معین ). دوبین. لوش. کج بین. کج چشم. کژچشم. دو بیننده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : حسودت دید مانندت به رادی بلی چشم کلاژه یک دو بیند .سیف اسفرنگ ( از حاشیه برهان چ معین ). || ( اِ ) عقعق باشد غلبه نیز گویند. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 438 ). جانوری اس...
فرهنگ عمید
۱. ‹کلاژاره، قلازاده› =عقعق: چو کلاژه همه دزدند و رباینده چو خاد / شوم چون بوم و بدآغال چو دمنه همه سال (معروفی: شاعران بی دیوان: ۱۴۲ ). ۲. (صفت ) (پزشکی ) =لوچ: حسودت دید مانندت به رادی / بلی چشم کلاژه یک دو بیند (سیف اسفرنگ: لغت نامه: کلاژه ).
فرهنگ معین
(کَ ) (اِ. ) ۱ - احول ، لوچ . ۲ - عکه ، کلاغ پیسه ، پرنده ای سیاه و سفید از جنس کلاغ .
فرهنگ فارسی
عقعق، عکه، کلاغ پیسه، کلاژاره وقلازاره هم گفته شده ( اسم ) عکه کلاغ پیسه عقعق کشکرک . ( چو کلاژه همه دزدند و رباینده چو خاد شوم چون بوم و بد آغال چو دمنه همه سال )