کلان . [ ک ِ ] (اِ) کلیدان و آن بست و بند درهای باغ و طویله و امثال آن باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء).
کلان . [ ] (اِخ ) از قضات هرات و پدر خواجه عبدالرحمان است که هر دو از علماء و قضات هرات بودند. و رجوع به حبیب السیر (خواجه ٔ...) شود.
(تلفظ: kalān) بسیار، زیاد، بزرگ، جسیم، تنومند(در مقابل خُرد)؛ دارای سن بیشتر ؛ (در قدیم) وسیع، فربه ، چاق.
بزرگ، تنومند، عظیم، کبیر، معظم ≠ کوچک