کلاج . [ ک ُ ] (اِ) کماج نازک و نان قندی . (ناظم الاطباء). (از اشتینگاس ). و رجوع به گلاج در همین لغت نامه شود.
کلاج . [ ک َ ] (اِ) به لهجه ٔ طبری کلاغ . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به واژه نامه ٔ طبری دکتر کیا ص 171 شود.
(کِلاج) کلاغ.
کُلاج - به کسی که چشمش چپ است.
۱زاغ ۲کلاغ سیاه ونقره ای
گاو سیاه رنگ با خال های سفید