معانی کلمه : کفل
لغت نامه دهخدا
کفل . [ ک ُف ْ ف َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کافل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || ج ِ کفیل . (ناظم الاطباء) رجوع به مفردهای کلمه شود.
فرهنگ عمید
سرین؛ ران.
۱. بهره؛ نصیب.
۲. مثل؛ نظیر.
۳. کفالت.
۴. قطعهای از نمد یا پلاس که بر گرد کوهان شتر میگذارند.
۵. کسی که بر ترک شخص سوار میشود.
سرین، ران.
۱. بهره، نصیب.
۲. مثل، نظیر.
۳. کفالت.
۴. قطعه ای از نمد یا پلاس که بر گرد کوهان شتر می گذارند.
۵. کسی که بر ترک شخص سوار می شود.
۱. بهره، نصیب.
۲. مثل، نظیر.
۳. کفالت.
۴. قطعه ای از نمد یا پلاس که بر گرد کوهان شتر می گذارند.
۵. کسی که بر ترک شخص سوار می شود.
فرهنگ معین
(کَ فَ ) [ ع . ] (اِ. ) سرین آدم یا حیوان . ج . اکفال .
فرهنگ فارسی
سرین، ران، درفارسی کپل هم میگویند
( اسم ) ۱ - سطح خارجی سرین آدمی و جانوران . ۲ - سرین آدمی و جانوران . ۳ - کفل پوش یا کفل گرد کردن . فربه شدن .
جمع کافل یا جمع کفیل
( اسم ) ۱ - سطح خارجی سرین آدمی و جانوران . ۲ - سرین آدمی و جانوران . ۳ - کفل پوش یا کفل گرد کردن . فربه شدن .
جمع کافل یا جمع کفیل
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: kun/ kapal/lombar
طاری: kapal
طامه ای: kefal
طرقی: kefal
کشه ای: doband-e run
نطنزی: kafal
مترادف و متضاد
سرین، کفلگاه
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
سر قی
