Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کفل

تلفظ بین المللی : /kˈafal/ تلفظ :‌ [k'afal]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • کفل پوش
  • کفل اسب
  • کفل انسان
  • کفل پاها
  • ناو کفل
  • به کفل کسی سقلمه زدن
  • ران و کفل
  • روی کفل افتادن
  • ساختمان دم و کفل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

کفل . [ ک ُف ْ ف َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کافل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || ج ِ کفیل . (ناظم الاطباء) رجوع به مفردهای کلمه شود.

کفل . [ ک َ] (ع مص ) پذیرفتار دادن .(منتهی الارب ). ضامن شدن . (از اقرب الموارد). پایندانی کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). پذیرفتار دادن و ضامن دادن . (ناظم الاطباء): یقال ، کفلت عنه بالمال لغریمه ؛ یعنی پذیرفتار مال وی شدم د...

فرهنگ عمید

سرین؛ ران.

۱. بهره؛ نصیب.
۲. مثل؛ نظیر.
۳. کفالت.
۴. قطعه‌ای از نمد یا پلاس که بر گرد کوهان شتر می‌گذارند.
۵. کسی که بر ترک شخص سوار می‌شود.

سرین، ران.
۱. بهره، نصیب.
۲. مثل، نظیر.
۳. کفالت.
۴. قطعه ای از نمد یا پلاس که بر گرد کوهان شتر می گذارند.
۵. کسی که بر ترک شخص سوار می شود.

فرهنگ معین

(کَ فَ ) [ ع . ] (اِ. ) سرین آدم یا حیوان . ج . اکفال .

فرهنگ فارسی

سرین، ران، درفارسی کپل هم میگویند
( اسم ) ۱ - سطح خارجی سرین آدمی و جانوران . ۲ - سرین آدمی و جانوران . ۳ - کفل پوش یا کفل گرد کردن . فربه شدن .
جمع کافل یا جمع کفیل

دانشنامه عمومی

کفل (شهر). مختصات: ۳۲°۱۳′۲۷″ شمالی ۴۴°۲۲′۳۶″ شرقی / ۳۲٫۲۲۴۱۷°شمالی ۴۴٫۳۷۶۶۷°شرقی / 32.22417; 44.37667کفل شهری در جنوب شرقی کشور عراق است. این شهر در حاشیه رود فرات و میان دو شهر نجف و حله قرار داردو جمعیت آن بالغ بر ۱۵۰٬۰۰۰نفر برآورد شده است.wiki: کفل (شهر)...

گویش اصفهانی

تکیه ای: kun/ kapal/lombar
طاری: kapal
طامه ای: kefal
طرقی: kefal
کشه ای: doband-e run
نطنزی: kafal

مترادف و متضاد

سرین، کفلگاه

seat (اسم)مقر، جا، کفل، نیمکت، مرکز، مستقر، مسند، نشیمن، مدار، صندلی، محل اقامت، سرین، جایگاه، نشیمن گاهslat (اسم)میله میله، کفل، تخته باریک، توفال، ضربه شدید، سراشیبی یا نمای بام، لوحه سنگ باریک، دنده ها، توفالی، چوب مداد، میله پشت صندلیbackside (اسم)پشت، کفل، عقب هر چیزیposterior (اسم)کفلrump (اسم)کفل، سرین، کفل انسان، دنبه گوسفند، صاغریhip (اسم)کفل، مفصل ران، قسمت میان ران و ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی کِفْلٌ: نصیبتکرار در قرآن: ۱۰(بار)آنچه از استعمال قرآن به دست می‏آید این است که کفالت راجع بر نفس و شخص است نه بر مال یعنی ضمانت و عهده دار بودن به انسان به عکس ضمانت که عهده دار بودن بر مال است مثل . آنگاه که تیرهای قرعه را می‏انداختند تا کدامشان کفالت مریم را به عهده گیرد ایضاً . و . که هر دو در باره کفالت بر موسی «علیه السلام» است. * . آن را در آیه مخفف و مشدد خوانده‏اند ولی ...

واژه نامه بختیاریکا

سر قی

کلمات مرتبط

  • کفل پوش
  • کفل اسب
  • کفل انسان
  • کفل پاها
  • ناو کفل
  • به کفل کسی سقلمه زدن
  • ران و کفل
  • روی کفل افتادن
  • ساختمان دم و کفل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات