معانی کلمه : کشور
لغت نامه دهخدا
کشور. [ ک ِش ْ وَ ] (اِخ ) دهی است به یمن . (منتهی الارب ). از قراء صنعاء یمن است . (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
سرزمینی پهناور شامل چند استان یا ایالت که مردم آن مطیع یک دولت باشند، اقلیم، مملکت.
فرهنگ معین
(کِ وَ ) (اِ. ) مملکت .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
محدودۀ سرزمینی یک حکومت با مرزهای تعریفشده و مشخص
دانشنامه عمومی
نقل قول
فرهنگ اسم ها
اسم: کشور (دختر) (فارسی)
معنی: سرزمینی دارای مرزهای مشخص
معنی: سرزمینی دارای مرزهای مشخص
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
آستُو
فرهنگستان زبان و ادب
{State , country} [جغرافیای سیاسی] محدودۀ سرزمینی یک حکومت با مرزهای تعریف شده و مشخص
