معانی کلمه : کشند
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) کشنده قاتل : ( او ل علاج ما به نگاهی کشند کن آنگاه غیر را هدف نوشخند کن ) . ( صائب )
مترادف و متضاد
tide (اسم)
جریان، کشند
فرهنگستان زبان و ادب
{tide} [اقیانوس شناسی، زمین شناسی، ژئوفیزیک، علوم جَوّ] بالا و پایین رفتن دوره ای سطح آب اقیانوس و پوستۀ زمین براثر نیروهای گرانشی ماه و خورشید
