کشت زار. [ ک ِ ] (اِ مرکب ) زراعتگاه . زمین زراعت شده . مزرعه .پالیز. مَحقَلَه . (یادداشت مؤلف ). کشتمند. زمین زراعت شده و غالباً مراد زمینی است باکشت : و گر اسب در کشت زاری شودکسی نیز بر میوه داری شود. فردوسی .بیامد خداوند آن کشت زاربه پیش نگهبان بنالید زار. فردوسی .بیاراست بر هر سویی کشت زارزمین برومند و هم میوه دار. فردوسی .لگام از سر اسب برداشت خواررها کرد بر خوید و بر کشت زار . فردوسی .جهان ...