معانی کلمه : کشتی گرفتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(کُ. گِ رِ تَ ) (مص ل . ) گلاویز شدن دو تن با هم تا یکی دیگری را زمین زند.
فرهنگ فارسی
به کشتی پرداختن
( مصدر ) گلاویز شدن دو تن با هم تا یکی دیگر ی را زمین زند مصارعت : ای خواجه سرمستک شدی بر عاشقان خنبک زدی مست خداوندی خود کشتی گرفتی با خدا . ( دیوان کبیر )
جملات نمونه
هر کسی با او کشتی میگرفت مغلوب میشد
anyone who wrestled him got beaten
مترادف و متضاد
wrestle (فعل)
تقلا کردن، گلاویز شدن، کشتی گرفتن، دست به گریبان شدن
