Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : کشتی سوار

تلفظ بین المللی : /kˈaʃti savˈɑr/ تلفظ :‌ [k'aSti sav'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • سوار کشتی شدن
  • سوار کشتی کردن
  • در کشتی سوار کردن
  • کشتی
  • کشتی اتمی
  • کشتی اقیانوس پیما
  • کشتی بادبانی
  • کشتی بارگُنجی
  • کشتی باری
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

کشتی سوار. [ ک َ / ک ِ س َ ] ( ص مرکب ) آنکه در کشتی نشسته و در دریا مسافرت می کند. ( ناظم الاطباء ) :
بزور عقل نتوان شد حریف عشق بی پروا
عنان در قبضه دریا بود کشتی سواران را.
ناصر علی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کسی که سوار سفینه است : ( بزور عقل نتوان شد حریف عشق بی پروا عنان در قبض. دریا بود کشتی سواران را ) ( ناصر علی )

کلمات مرتبط

  • سوار کشتی شدن
  • سوار کشتی کردن
  • در کشتی سوار کردن
  • کشتی
  • کشتی اتمی
  • کشتی اقیانوس پیما
  • کشتی بادبانی
  • کشتی بارگُنجی
  • کشتی باری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات