معانی کلمه : کشتی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
نوعی ورزش که بین دو نفر انجام میشود و هر کدام سعی میکند با استفاده از فنون آن ورزش پشت دیگری را به زمین بیاورد.
〈 کشتی فرنگی: (ورزش) نوعی کشتی که فنون آن از کمر به بالا اجرا میشود.
فرهنگ معین
(کِ) (اِ.) 1 - سفینه ، قایق بزرگ . 2 - نوعی پیالة شراب . ؛ ~ کسی غرق شدن بسیار افسرده و غمگین شدن .
(کُ) (اِ.) 1 - ورزش دونفری که هدف از آن به پشت خواباندن یکی به وسیلة دیگری است . مجازاً: تلاش و کوشش جسمی یا ذهنی بسیار سخت . 2 - زنار، کمربند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
وسیلهی نقلیهی شناور، ناو، کرجی، سفینه، جهاز
(ورزش) نوعی ورزش که در آن دو حریف با هم گلاویز میشوند
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
گاو تنومند و شیرده
جملات نمونه
عرشهی کشتی
shipboard
کشتیها، ناوگان
fleet
کشتی یخ شکن
icebreaker
کشتی پارویی
paddle boat
کشتی مینگذار
minelayer
کشتی شیلاتی
factory ship
کشتی صید مروارید
pearler
مترادف و متضاد
زورآزمایی، گلاویزشدن، مصارعت
جهاز، زورق، سفینه، غراب، مرکب، ناو
واژه نامه بختیاریکا
گوشتی؛ وَن گلو؛ مُل و گوشتی؛ مُل هُلی
