معنی کلمه : کسی را به حال خود گذاشتن
اصطلاحات
معنی اصطلاح -> کسی را به حال خود گذاشتن
مزاحم کسی نشدن؛ کاری به کار کسی نداشتن، به طوری که بتواند به میل خود رفتار کند
مثال:
هروقت دیدی لجبازی می کنه، اونو به حال خودش بذار تا دوباره حالش سرِ جاش بیاد.
مزاحم کسی نشدن؛ کاری به کار کسی نداشتن، به طوری که بتواند به میل خود رفتار کند
مثال:
هروقت دیدی لجبازی می کنه، اونو به حال خودش بذار تا دوباره حالش سرِ جاش بیاد.
کلمات مرتبط
- کسی را به مقامی گماردن
- کسی را به جای یا سر جای خود نشاندن
- کسی را به خاک سیاه نشاندن
- کسی را به هر سازی رقصاندن
- کسی را به یا توی هچل انداختن
- مجازات کسی را به تعویق انداختن
- هر کسی را به هر کاری ساختند مهر ان را در دلش انداختند
- ابرو برای کسی نگذاشتن یا ابروی کسی را ریختن یا به باد دادن
- پای کسی را به جایی باز کردن
