معانی کلمه : کسوف
لغت نامه دهخدا
کسوف . [ ک ُ ] (ع مص ) کسف . (ناظم الاطباء) (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به کسف شود.
فرهنگ عمید
گرفته شدن آفتاب، تاریک شدن قرص خورشید به هنگام قرار گرفتن ماه میان خورشید و زمین.
فرهنگ معین
(کُ ) [ ع . ] (مص ل . ) خورشید گرفتگی ، هنگامی که کرة ماه بین زمین و خورشید طوری قرار بگیرد که مانع از تابش نور خورشید به قسمتی از سطح زمین شود.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:گرفت
wikijoo: کسوف
فرهنگ فارسی
پنهان شدن خورشید در پشت ماه وقتی که ماه بین زمین و خورشید باشد و سایۀ ماه بر زمین بیفتد؛ این پدیده بهصورت جزئی و کلی و حلقوی رخ میدهد متـ . خورگرفت، خورشیدگرفتگی
دانشنامه عمومی
نقل قول
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
خورشید گرفتگ
فرهنگستان زبان و ادب
{solar eclipse} [نجوم] پنهان شدن خورشید در پشت ماه وقتی که ماه بین زمین و خورشید باشد و سایۀ ماه بر زمین بیفتد؛ این پدیده به صورت جزئی و کلی و حلقوی رخ می دهد
متـ . خورگرفت، خورشیدگرفتگی
