معانی کلمه : کسبه
لغت نامه دهخدا
کسبه . [ ] (اِ) ابن عرس است . (فهرست مخزن الادویه ).
کسبه . [ ک ُ ب َ ] (اِخ ) نام قریه ای از نخشب است . (آنندراج ) (انجمن آرا). رجوع به ماده ٔ بعد شود.
کسبة. [ ک َ ب َ] (ع اِ) از اعلام ماده سگان است . (منتهی الارب ). علم است مر ماده سگ و یا ماده گرگ را. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
کاسب#NAME?
=کاسب
فرهنگ معین
(کَ سَ بِ ) [ ع . کسبة ] جِ کاسب .
فرهنگ فارسی
پیشهای که از آن چیزی بدست آید، آنچه کسب شود، جمع کاسب
( صفت اسم ) جمع : کاسب پیشه وران .
کسب . کنجاره را گویند و آن باقیمانده و ثفل تخمهایی باشد که روغن آنرا گرفته باشند.
( صفت اسم ) جمع : کاسب پیشه وران .
کسب . کنجاره را گویند و آن باقیمانده و ثفل تخمهایی باشد که روغن آنرا گرفته باشند.
مترادف و متضاد
tradespeople (اسم)
کسبه، تجار، سوداگران، دکانداران
