معانی کلمه : کسب
لغت نامه دهخدا
کسب . [ ک َ ] (اِ) نوعی خرما در جیرفت . (یادداشت مؤلف ).
کسب . [ ک َ / ک ِ ] (ع اِ) ورز. یقال فلان طیب الکسب ؛ یعنی فلان پاک ورز است و حلال است کسب فلان . (از ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. به دست آوردن، حاصل کردن.
۲. انجام دادن کاری برای فراهم کردن هزینۀ زندگی، کاسبی.
۳. (اسم ) شغل، کار.
۴. (اسم ) [مقابلِ اختیار] در اعتقاد اشاعره، انجام گرفتن کارهای بندگان به قدرت و ارادۀ خداوند.
۵. (صفت ) [قدیمی] اکتسابی: کسان را درم داد و تشریف و اسب / طبیعی ست اخلاق نیکو نه کسب (سعدی۱: ۹۰ ).
۲. انجام دادن کاری برای فراهم کردن هزینۀ زندگی، کاسبی.
۳. (اسم ) شغل، کار.
۴. (اسم ) [مقابلِ اختیار] در اعتقاد اشاعره، انجام گرفتن کارهای بندگان به قدرت و ارادۀ خداوند.
۵. (صفت ) [قدیمی] اکتسابی: کسان را درم داد و تشریف و اسب / طبیعی ست اخلاق نیکو نه کسب (سعدی۱: ۹۰ ).
فرهنگ معین
(کُ) [ ع . ] (اِ.) ثقل چیزهای فشرده ؛ کنجارة روغن .
(کَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - تحصیل ، به دست آوردن . 2 - حرفه ، شغل .
(کَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - تحصیل ، به دست آوردن . ۲ - حرفه ، شغل .
(کُ ) [ ع . ] (اِ. ) ثقل چیزهای فشرده ، کنجارة روغن .
(کُ ) [ ع . ] (اِ. ) ثقل چیزهای فشرده ، کنجارة روغن .
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان آورزمان شهرستان ملایر واقع در ۱۸ کیلومتری شمال شهر ملایر . جلگه و معتدل دارای ۱۵۲۹ تن سکنه .
حاصل کردن وبدست آوردن، فراهم آوردن چیزی
( اسم ) ثفل چیز های فشرده کنجار. روغن : ( گروهی چو گاوان پروار خسب تهی مغز و آکنده پیکر ز کسب ... ) ( بنقل هنجار گفتار ۴ )
نوعی خرما در جیرفت
حاصل کردن وبدست آوردن، فراهم آوردن چیزی
( اسم ) ثفل چیز های فشرده کنجار. روغن : ( گروهی چو گاوان پروار خسب تهی مغز و آکنده پیکر ز کسب ... ) ( بنقل هنجار گفتار ۴ )
نوعی خرما در جیرفت
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
رزقجویی
اشتغال، پیشه، حرفه، شغل، کار، مکسب
احراز، استحصال، اکتساب، تحصیل، حصول، دستیابی
۱. احراز، استحصال، اکتساب، تحصیل، حصول، دستیابی
۲. اشتغال، پیشه، حرفه، شغل، کار، مکسب
۳. رزقجویی
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
درآمد
