معانی کلمه : کریمه
لغت نامه دهخدا
کریمة. [ ک َ م َ ] (اِخ ) بنت احمد المروزی است و یکی از شیوخ بنام احمدبن علی بن ثابت بن احمدبن مهدی خطیب بغداد صحیح بخاری را در مدت پنج روز نزد این زن خواند. (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
۱. گرانبها: احجار کریمه.
۲. (اسم، صفت ) [قدیمی] شریف، بزرگوار (زن ).
۳. (اسم ) [قدیمی] هریک از آیه های قرآن.
۲. (اسم، صفت ) [قدیمی] شریف، بزرگوار (زن ).
۳. (اسم ) [قدیمی] هریک از آیه های قرآن.
فرهنگ معین
(کَ مِ یا مَ ) [ ع . کریمه ] (ص . ) مؤنث کریم . ۱ - زن صاحب کرم . ۲ - زن نیک خوی . ۳ - خوب ، پسندیده .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مونث کریم
( صفت ) مونث کریم : ۱ - زن صاحب کرم زن بخشنده . ۲ - زن نیک خوی : ( وقتی شخصی به کریمه ای تزوج ساخت ) . ( مرز بان نامه ) ۲ - نیکو خوب پسندیده : ( ... مشتمل است بر بیان اخلاق کریمه ... ) . ( اوصاف الاشراف ) ۳ - هر آیه از آیات قر آن مجید .
بینی و هر عضو شریف مانند گوش و دست . بینی و هر عضو شریف مانند گوش و دست و لحیه و ریش
( صفت ) مونث کریم : ۱ - زن صاحب کرم زن بخشنده . ۲ - زن نیک خوی : ( وقتی شخصی به کریمه ای تزوج ساخت ) . ( مرز بان نامه ) ۲ - نیکو خوب پسندیده : ( ... مشتمل است بر بیان اخلاق کریمه ... ) . ( اوصاف الاشراف ) ۳ - هر آیه از آیات قر آن مجید .
بینی و هر عضو شریف مانند گوش و دست . بینی و هر عضو شریف مانند گوش و دست و لحیه و ریش
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: karime) (عربی) گرانبها ، ارزشمند ؛ صفت هر یک از آیههای قرآن ؛ (در قدیم) هر یک از آیههای قرآن، زن بزرگوار ، زن شریف نیکو و خوب .
