کره . [ ک ُ ] (اِ) اسم گیاه اشق است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به اشق شود.
کره . [ ک َرْ رِ ] (اِخ ) دهی است سه فرسخ شمال احمدحسین به فارس . (فارسنامه ٔ ناصری ).
کره . [ ک َرْ رِ ] (اِخ ) دهی است یک فرسخ و نیم میانه ٔشمال و مشرق در اهان به فارس . (فارسنامه ٔ ناصری ).
کراهت.
دفعه؛ مرتبه؛ بار.
بچۀ چهارپا، بهویژه الاغ یا اسب.
چرک و کثیفی، بهویژه در دست و پا.
۱. هرجسم مستدیر؛ گوی: کرۀ زمین.
۲. (نجوم) سیاره.
مادۀ سفید یا زردرنگی که از تکان دادن سریع شیر یا دوغ و به هم پیوستن ذرات چربی حاصل میشود.
(کَ رَ یا رِ) (اِ.) خانة عنکبوت .
(کَ رَ) (اِ.) 1 - چرک . 2 - پینه .
(کُ رِ) [ ع . کرة ] (اِ.) هر جسم گرد.
(کَ رِ) (اِ.) چربی ای که از ماست و دوغ و خامه گرفته می شود.
(کُ رُِ) (اِ.) 1 - بچة چهارپایان . 2 - کودک ، فرزند (به لحن تحقیر).
(کُ رْ) [ ع . ] 1 - (مص م .) ناپسند داشتن . 2 - (اِمص .) کراهت ، نفرت .
بچه . پسر
بیماری هانتینگتون
(ک ُ ر َ) (kora):به معنای پسره است ولی اصطلاحاً به جای "بابا"؛ "واقعاً"؛ "ای بابا" به کار می رود مثلاً در جمله ی "کره ول کو" یعنی "ای بابا ول کن."
پاجوش
کرایه،مزد حمل و نقل
۱تازه و نرم ۲اهرم ۳سکوت و آرامش
روغنی گاوی و تازه که از ماست گیرند
۱بیخ گلو ۲غره شدن به چیزی ۳کره اسب ۴گوسفندی که گوش های کوچک ...
نوعی آبگوشت که در ظرف سفالی می پزند و فقط در بین گالشها مرسوم ...
تکیه ای: kera
طاری: kara
طامه ای: kara
طرقی: kara
کشه ای: kara
نطنزی: kara
تکیه ای: kori
طاری: kori
طامه ای: korra
طرقی: kori
کشه ای: kori
نطنزی: korra
پینه
چربی، روغن
بچه، نوزاد
چرک، ریم، وسخ
اجبار، کراهت، گوی، نفرت
۱. چربی، روغن
۲. پینه
۳. چرک، ریم، وسخ
گوی، گویال