معانی کلمه : کرشه
لغت نامه دهخدا
کرشه . [ ک ِ رِ ش َ / ش ِ ] (اِ) نوعی پارچه ٔ نخی نازک که بافتی چین خورده مانند دارد.
کرشه . [ ک ُ رُ ش َ / ش ِ ] (اِ) ریسمانی را گویند که از موی تافته باشند. (برهان ) (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
کَرَش#NAME?
= کَرَش
فرهنگ معین
(کَ شَ ) (اِ. ) ۱ - فریب ، خدعه . ۲ - چاپلوسی ، فروتنی ، افتادگی .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ریسمانی که از موی تافته باشند .
نوعی پارچه نخی نازک که بافتی چین خورده مانند دارد.
نوعی پارچه نخی نازک که بافتی چین خورده مانند دارد.
گویش مازنی
حالت کشیده شدن به زمین
/kereshe/ حالت کشیده شدن به زمین
