کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه کرسی-نشین | کلماتور
معانی کلمه : کرسی نشین
تلفظ بین المللی :
/kˈorsi nˈeʃin/
تلفظ :
[k'oRsi n'eSin]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
کُرسی نشینَ
کرسی نشینی
کرسی نشاندن
بر کرسی یا صندلی نشاندن
کسی که بر مسند قضاوت می نشیند
ناخن کوچکه ی کسی هم نبودن یا نشدن
یک روده ی راست در یا توی شکم یا دل کسی نبودن یا پیدا نشدن
اب کفن کسی خشک نشدن
ابی از کسی گرم نشدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
کرسی نشین. [ ک ُ ن ِ ] ( نف مرکب ) تخت نشین. مسندنشین. ( ناظم الاطباء ).
- کرسی نشین کردن حرف ؛ به کرسی یا بر کرسی نشانیدن و نشستن حرف و جز آن کنایه است از برآمدن از عهده دعوی خود و حرف خود را راست ساختن و راست شدن.( مجموعه مترادفات ص 286 ).
فرهنگ فارسی
قرار گرفتن بر کرسی . بر کرسی نشستن سخن .
مترادف و متضاد
seater
(اسم)
کرسی نشین
کلمات مرتبط
کُرسی نشینَ
کرسی نشینی
کرسی نشاندن
بر کرسی یا صندلی نشاندن
کسی که بر مسند قضاوت می نشیند
ناخن کوچکه ی کسی هم نبودن یا نشدن
یک روده ی راست در یا توی شکم یا دل کسی نبودن یا پیدا نشدن
اب کفن کسی خشک نشدن
ابی از کسی گرم نشدن
نظرات