معانی کلمه : کرسف
لغت نامه دهخدا
کرسف . [ ک َ رَ ] (اِ) کرسب است که کرفس باشد و آن رستنی باشد که خورند. (برهان )(آنندراج ). کرشف . (حاشیه ٔ برهان چ معین ): و از طعامهای تیز و گشاینده دور باشند چون صیر [ سیر؟ ] و کرسف و شراب و کنجد و پنیر کهن . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
فرهنگ معین
(کَ س ) (اِ. ) کرفس .
فرهنگ فارسی
قصبه ایست از دهستان سهرورد بخش قیدار شهرستان زنجان واقع در ۲۲ کیلومتری جنوب باختر قیدار کوهستانی و سردسیر دارای ۲۵۲۲ تن سکنه .
( اسم ) پنبه .
کرسوف . پنبه یا لیقه دوات
( اسم ) پنبه .
کرسوف . پنبه یا لیقه دوات
دانشنامه عمومی
کرسف، شهری سرسبز بافرهنگ و تمدن کهن یکی از شهرهای شمالغرب ایران واقع در استان زنجان است
استان زنجان
این شهر براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۰، جمعیت آن ۵٬۸۳۲ نفر بوده است.
استان زنجان
این شهر براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۰، جمعیت آن ۵٬۸۳۲ نفر بوده است.
wiki: کرسف
